تبليغاتX
ما، من و تو
خاطرات حرفه ای یک.......
بازهم سلام

اين بار با فاصله با همه شما طرفداران پروپا قرص خودم ارتباط مي گيرم.

اما زياد ذوق نكنيد چون از اينجا به دليل بد قولي يك همكار گرامي مجبورم منتظر بمانم وبهترين كار اين است كه براي شما كه همچنان

نمي شناسمتان نگارش كنم......

خودمانيم شما ها طفلكي ها هم چه قحط الرجال گير كرديد كه منتظر

اين خزعبلات هستيد....اما خداييش چي مي شد من الان يك آدم مهم

بودم؟؟؟؟؟ به شرط اينكه دوستاني ـ كه خيلي هم دوست به نظر نمي آمدند ـ دوباره سراغم نيايند ومرا به تحصيل در دانشگاههايي چون اوين و

....دعوت نكنند...آي از دعوت گفتم ياد فيلمي افتادم كه با حاتمي كيا

كار كردم اسمش دعوت است اگر تا حالا به بدرقه تبديل نشده باشد ـ

ببخشيد اين كي بورد علامت كاما ندارد مجبورم به جايش از ـ استفاده كنم.ـ داشتم مي گفتم من در اين آخرين كار حاتمي كيا منشي صحنه

بودم ونمي دانيد چه كيفي دارد كه آدم با يك كارگردان ماه كار كند

البته آسمان من قبلا هم ماه داشت اما نه اينقدر ـ

خلاصه اينكه كاش بوديد چقدر كيف داشت چي ؟ نه بابا خيلي خوش اخلاقه بستگي داره چطور باهاش كار  كني .

چي؟ بعله كلي هم بازيگر حرفه اي د اشت.....

چي ؟ دلت مي خواست جاي من .......

چي ؟ راست راستي خوش به حالم ؟؟؟؟؟!!!!!!!

خب شايد حق با تو باشه ......پس خوش به حالمممممممم

ببينم نكنه همينهايي كه گفتم براي يك آدم مهم بودن كافيه ؟؟؟؟؟

پـــــــس مـــــــــــــــــن همين حالا هم يــــــك آدم مهــــــم هستم!!!!! 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط ...  | 

عجب بی خوابی مسخره ای!!!!!

وعجب اینترنت مسخره تری!!!!!

از 1نیمه شب دارم تلاش می کنم کانکت بشم هی 2ثانیه وصله

بعد قطع میشه.هزارجورحرف وسخن نوشتم اما تا اومدم به

وبلاگم اضافه کنم دیدم قطع شدم..

واقعا که تو روحت اینترنت بی پدر……….

یک عالمه از اجه ومجه گفتم_EJE.._آیدن خودش می دونه چی می گم......

اجه که معلومه چیه.اما مجه یعنی ؟؟؟؟؟اگه گفتین؟؟؟؟؟؟

امروز طرح یک سریال رو تموم کردم.حالا ببینیم از توش 2ریال در میاد؟؟؟؟؟؟؟

دیگه مغزم پوکیده....ساعت نزدیک 5 صبحه ومن هنوزنه خوابم میاد نه کانکت میشم.......ای بر پدرش....

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط ...  | 

راه تجات آقایان

 

 

 

....میگم یه راه تازه برای پولدار شدن به نظرم رسیده و بد نیست  امتحان کنیم . من می خوام به همه مردایی که آدمهای خوبی هستن رحم کنم و زندگی اشونو یهشون ببخشم! چه جوری؟ صبر کنین ، میگم. در ازای پرداختن پول نه چندان زیاد،   فقط 1میلیون ، میتونن بقیه زندگی اشونو در آرامش سپری کنن!.بده؟ اگه فقط 10 مرد حاظر بشن آینده اشونو بخرن میکنه 10 میلیون !!!!!خوبه دیگه ! البته اگر حساب کنی بسیار کم دارم حساب می کنم منصفانه است . الان حتی زن های دهاتی هم مهریه اشون بیشتر از این حرفهاست/ من می خوام کم حساب کنم که مردهای زیادی حاضر شن ارامششون رو با این بهای اندک بخرن!!!! اگر آدمی مثل من زنشون باشه که حاضر میشن میلیونها تومن به پردازن تا از شرم خلاص شن! مهریه که سهله حاضر میشن جونشونو گرو بزارن تا جندین برابر مهریه رو بدن و خلاص شن. غیر از اینه ؟؟؟؟  حالا خودم با زبون خوش حا ضر شدم در ازای بهایی اینقدر کم کوتاه بیام بده ؟ خلاصه به همه اونهایی که دور وبرتونن بگین تا نرخ آزادی رو گرون نکردم بشتابن!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 3:12 بعد از ظهر  توسط ...  | 

جمعه آمد   23 فروردین و11 آوریل

 

امروز برای چند نفر خاص است . آنها که میمیرند.

 

آنها که عروسی می کنند.

 

آنها که ....

 

آنها که می میرند کم کم به مرور زمان  فراموش می شوند.

 

آنها که عروسی می کنند اگر خیلی خوشبخت شوند تا مدتی خاطره خوش می ماند اگر هم بدبخت شوند که از این روز خیری ندیدن که به یادشان بماند.

 

و اما .....

 

نتها یک دسته هستند که چه بخواهند چه نخواهند این روز یادشان می ماند.

 

آنهایی که در چنین روزی به دنیا می آیند.......

 

اگر باور کنیم یه دنیا آمدن فقط زاییده شدن از یک زهدان نیست ،  کاش ما از آنهایی

 

باشیم که در این روز به دنیا میاییم..........پـس....

 

 دنـیا ســــــــــــــــــــــــلام !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط ...  | 

و اما در مورد  سنتوری ......

 

به دنبال جوبسیار پرصروصدای عدم نمایش رسمی و پخش CD های غیر قانونی فیلم سنتوری ،به نظرم آمد چیزهایی بگویم .هر چقدر هم بنده حقیر سرا پا تقصیر بی ربط بگویم باز بیینده ای بودم که با اشتیاق به دیدن این فیلم نشستم.پس حق دارم حرف بزنم _ یعنی خودم به خودم حق دادم _

 

1_ ببینم آقای مهرجویی، واقعا خودتان این فیلم را ساختبد؟....یعنی تنهایی ؟؟؟؟؟

2_ این آقای سر خوش قصه شما ، چی کم داشت که رفت دنبال اعتیاد؟  فقط این که مامانش وباباش کار و هنرش را قبول نداشتند ؟ او که از خانه بیزون زده بود و هنگامی که همسر پر شر وشور فعلی اش _ فبل ازدواجشان_ با او آشنا می شود در یک شرایط معقول قرار دارد . آموزشگاه دارد و تدریس می کند و خواننده مشهوری است . آنقدر که همه جوانها برای آشنایی و نزدیکی با او سرودست می شکنند!!!!

آیا یه نطر شما کسی که علی رغم مخالفت خانواده ، بتواند اینقدر در کار خود مهارت پیدا کند و معروف شود تا جایی که همه او را بشناسند، موفق نیست ؟ واگر صد سال بعد هم دچار مشکل شود، باز باید به پدر وما درش برگردیم و آنها و سخت گیری های آنها را مورد مطالعه قرار دهیم؟....اگر بلافاصله پس از ترک خانه دچار مشکل می شد با شما موافق بودم اما وقتی می تواند به موقعیت برتر در هنر خود دست پیدا کند و بعدها دچار مشکل و اعتیاد می شود ، آنوقت دیگر با مطرح کردن شرایط گذشته وبررسی آن مخالفم.باز هم اگر منظور کمبود محبت این جوان باشد ، یه دلایلی که خودش برای پدر بخت برگشته می شمارد، ما قبل از آشنایی با همسرش هیچ غمگینی و دلمردگی در او نمی بینیم که  بعد ازآشنایی با دختر به این باور برسیم که همه محبت های نداشته و همه تشویق های نشنیده  را در عشقی می بیند که با ترک دخترک و از دست دادن این  محبت ، دچار خلا و در پی آن دچار اعتیاد می شود.

3_ باید بگویم کاش دیده بودید کسانی را _ چه هنرمند وچه غیر هندمند_ که در اثر بیکاری و اصطلاحا به بازی گرفته نشدن در جامعه ، در اثر نداشتن شرایط مادی برای رسیدن به هدفهای خود، دراثر کمبود همراه صادق وزخم خنجر آنهایی که به ظاهر دوست می نمایند اما از پشت ضربه می زنند، در اثر تبعیض در جامعه وتقسیم غیر عادلانه فرصت های کاری _ چه هنری وچه غیر هنری _ به این مواد خانمان سوز روی می آورند و به نوعی خودکشی سفید را برمی گزینند.....آدمک شما در طول فیلم فقط زد وخواند ورقصید و عشق و حال کرد . بعد هم در اثر مهمانی های آنچنانی و شب زنده داری ها و.... معتاد شدولابد انتظار داشتید دخترک بیچاره بماند با یک آدم خوش گذران و معتاد!!!!!!   خب هر آدم عاقلی بود کار آن زن رامی کرد .

4_ ....واما ....

               اما ما از شما کمی بیشتر انتظار داشتیم .و این انتظار را هم کارهای دیگر خودتان بریمان به بار آورده. کارهایی مثل " پــری" " درخت گلابی " یـا حتی " مهمان مامان " و " اجاره نشین ها "  که هنوز هم چنین فیلمی در سینمای ما به این روانی وطنزی دزست وقابل بحث ، ساخته نشده است .

 

به شما باید تبریک گفت . بابت ساخت " اجاره نشین ها "

و دلداریتان داد بابت " سنتوری".!!!........

 

                                                 اشکال ندارد این هم یک تجربه بود . همه کارگردانان بزرگ دنیا هم

                                                  دست کم  یک فیلم ضعیف در پرونده کاری خوددارند.

                                                                                  به هر حال خسته نباشید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط ...  | 

گمان کنم دیگر به امید خدا، تعطیلات به پایان رسیده. جمعه 16/1/87 از فردا همه زندگی بدون توقف ادامه پیدا می کند. ما که همینطوری هم ول معطلیم، ببینیم بقیه آدمها که کار وزندگی دارند چه خواهند کرد.!!!! خدایا شکرت که باز هم فرصتی به ما دادی تا بتوانیم زندگی کنیم.....خیلی ها در همین روزهای پر از شادی و سروروجشن نوروز، از میان ما رفتند.... حتی در همین لحظات که من و تو با هم این متن را می خوانیم پـس باز هم می گویم خدایا شکرت! پیش می آید لحظاتی که انسان برای یک لحظه فرصت له له می زند اما ...... پس از همین لحظه هم ممنون چون می توانست نباشد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط ...  | 

باز هم جمعه

آقا ما اگه بگیم تعطیلی نمی خواهیم کی رو باید ببینم؟

اصلا یک فکر بهتر . اگه من نماینده بودم /ِ لایحه ای به مجلس می دادم که جمعه ها رو هم غیر تعطیل اعلان کنند...می گفتم ما مردمی هستیم که می خواهیم کار کنیم.اصلا خواستن یعنی چی. باید کار کنیم. .....خلاصه اگر من نماینده بودم بابای همه رو در میاوردم تا کار کنند. ....پس بیایید سر جدتان من را نماینده کنید.....تو رو خدا به من رای دهید. اصلن قول می دم وقتی رفتم تو مجلس اگه نوطق کشیدن  مجلس رو منحل می کنم..... حالا به من رای میدین؟؟؟؟؟؟؟

ــــ البته اگه رای ندین وقتی نماینده شدم پدرتونو درمیارم. غلط می کنین رای ندین ـــــــــ

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 4:4 بعد از ظهر  توسط ...  | 

و اکنون باز هم هنوز سردر گم هستیم که با این همه وقت چه کار کنیم؟

 

به راستی خیال می کنم ما به تعطیلات فراوان عادت کرده ایم.یا شاید درست تر باشد بگویم " از بس که کارهای  عقـب افتاده زیاد است که آدم می ماند چه طور همه آنها را به انجام برساند ؟                                                                                         

پـس نتیجه این می شود که آدم می گوید وللش!!!!! من که نمی توانم همه این کارهای عقب افتاده را انجام بدم، یا لا اقل به تنهایی انجام بدم، پس گور بابای هر چه کاره ! این می شود که همیشه ازتعطیلات استقبال می کنیم....اما نگران نیاشیم . این تنها ما نیستیم که از زور پر کاری ، بی کاریم! همه مسئولین ووزیر وزرا و وکیل وکلا هم مثل من وتو هستند آنها هم از زور کارهای عقب مانده و زمان کم ، هی تند تند روزها را " تعطیل" اعلان میکنند........

 

                                                                                       و امــا..........            به قول یک دوست ،                            

 

 

                                                           .... مــا در انتــظار شنـبه پـر کار

 

                                                                   مانده ایم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 3:4 بعد از ظهر  توسط ...  | 

 

باز هم سلام

امروز پس از پایان یک دوره تعطیلات طولانی ،باز هم زندگی چندان آغاز نمی شود.

همه در گشت وگذار و " سیزده به در " هستند.

ببینم تا حالا اصلا فکر کردین که چقدر تعطیلات در این کشور زیاده؟

همه سال همه چی تعطیله ـ البته به طور غیر رسمی ــ بقیه اش هم که میشه عزاداری ها،حالا جشن

ها و تولدها بمونه....... انگار همه عمرمون توی تعظیلات هستیم.........حالا فرض کنیم که تعطیل هم  ن

باشیم، فکر می کنید چه غلطی می کنیم؟

من که دیگه از تعطیلات خسته شدم.....شما چی ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط ...  | 

سلام دوستان تازه

 

نوشتن برای آدمها یی که با تو هیج سنخیتی ندارند، و یا هرگز تو آنها را نخواهی دید چه لطفی دارد؟

 

نوشتن شاید کاری شخصی باشد اما گاهی پرش دیگران را هم می گیرد.

 

فعلا باید به خودم خیرمقدم بگویم.

و به همه شما هم.

 

نوروزتان مبارک

 

فروردین 87

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 9:7 قبل از ظهر  توسط ...  |